تبليغاتX
اخلاق
این وبلاگ به فضائل و رذائل اخلاقی و تأثیرات آن و راهبردهای درمان آن از درگاه اسلام و اندیشه ی پردازد
مدیریت وبلاگ  اخلاق ناهنجاری رفتاری مجهول الهویتها را محکوم نموده و برای آنان هدایت از خداوند می خواهد.

بقیه نوشته وبلاگ مهدی منتظران

noahmadi313.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 3:4  توسط خانم نصرت احمدی | 

پيشواز ماه خدا
خطبه پيامبر(ص) در روز آخر شعبان
دعاى پيامبر(ص) هنگام رؤيت هلال ماه رمضان
دعاى امام على (ع)هنگام رؤيت هلال ماه رمضان
دعاى امام سجاد(ع)هنگام رؤيت هلال ماه رمضان
مبارك باد آمد ماه روزه

روزه از نظر قرآن
چهل حديث روزه
ماه رمضان و فضيلت آن
درباره ماه رمضان
فضيلت اعمال مستحبى ماه رمضان

احكام روزه
آداب و شرائط روزه‏دار
فلسفه و حكمت روزه
ليلة القدر شب سرنوشت
تفسير سوره قدر
علائم و منزلت ليلة القدر

ادعيه و مناجات
تاملى در مسئله دعا
دعاى افتتاح
دعاى ابو حمزه ثمالى
دعاى دهه آخر ماه مبارك رمضان
دعاى وداع ماه مبارك رمضان
دعاى هنگام سحر
دعاى هنگام‏افطار
دعاى سى روز ماه

منبع:http://www.hawzah.net/Per/Vigenam/ramazan/farsi/index.htm
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 21:20  توسط خانم نصرت احمدی | 
تاريخ انتظار و شكيبايى ما به آن ظلمى كه در عاشورا بر ما رفته است ‏برمى‏گردد. به آن تيرها كه از كمان قساوت برخاست و بر گلوى مظلوميت نشست، به آن سم اسبهاى كفر كه بدنهاى پاك را مشبك كرد. به آن جنايتى كه دست و پاى مردانگى را بريد. از آن زمان تاكنون ما به آب حيات انتظار زنده‏ايم. انتظار ظهور منتقم خون حسين عليه‏السلام، و همه مظلومان پهنه خاك. تاريخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر مى‏رود. از عاشورا مى‏گذرد و به بعثت پيامبراكرم صلى‏الله‏ عليه ‏وآله مى‏رسد. او كه در مقابل جهل، ظلم، كفر، شرك، عناد و فسادى كه جهان آن زمان را پوشانده بود وعده مى‏فرمود كسى خواهد آمد:
نامش نام من، كنيه‏اش كنيه من، لقبش لقب من، دوازدهمين وصى من خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و داد پر خواهد كرد.
اما تاريخ صبر و انتظار و بردبارى ما را وسعتى است از هابيل تا كنون و تا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان عجل‏الله ‏تعالى‏ فرجه.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 20:20  توسط خانم نصرت احمدی | 

امام سجاد(ع) سرچشمه كمالات انسانى

حجهالاسلام والمسلمين محمد محمدى اشتهاردى
اشاره
امام سجاد(ع) در عين آن كه زينت عبادت كنندگان، بزرگمرد عبادت، عرفان وسجده بود، مجاهد بزرگ فىسبيلالله بود، او در عين آن كه كانون علم و انديشه ومعرفتبود، تواضع ويژهاى داشت، و در عين آن كه شكوه و جلال و ابهتخاصى داشت،داراى حلم و بردبارى و سعه صدر مخصوصى بود، و در يك كلمه كانون همه كمالاتانسانى و ارزشهاى والاى معنوى، و زيبنده اين شعر معروف بود كه:
رخ زيبا يد بيضا دم عيسى دارى آن چه خوبان همه دارند تو تنها دارى
در اين گفتار برآنيم تا به چند نمونه از رفتار آن حضرت زندگى اشاره كنيم، بهاين اميد كه درسهاى سودمند زندگى سالم و سازنده را از شيوه زندگى درخشان آنبزرگمرد فضايل بياموزيم:
زينت پرستش كنندگان الهى
آن حضرت با عنوان زينالعابدين و سجاد خوانده مىشود،چرا كه او قبل از هر چيز بنده خالص و صالح خدا بود، و سجدههاى طولانى او، هربيننده را به سوى خدا و پرستش خدا جذب مىكرد.
خداوند در حديث لوح كه آن نامهاى از سوى خدا به پيامبر اكرم(ص) است او راچنين معرفى كرده است: «سيد العابدين و زين اوليائى الماضين; او آقاى عبادتكنندگان و زينت اولياى پيشين من است.» يوسف بن اسباط مىگويد، پدرم گفت:
نيمههاى شب به مسجد رفتم، جوانى را كه به سجده افتاده بود ديدم كه چنين باخدا راز و نياز مىكرد: «سجد وجهى متعفرا فىالتراب لخالقى و حق له; صورتم خاكآلود، براى آفريدگارم سجده كرد، كه خداوند سزاوار سجده است.» به محضرش رفتم،دريافتم امام سجاد(ع) است، صبر كردم تا هوا روشن شد، به نزد ايشان رفتم و عرضكردم: «اى فرزند پيامبر! چرا آن همه به خود زحمت مىدهى با اين كه خداوند تورا برترى بخشيده و تو در پيشگاه خدا مقام بسيار ارجمندى دارى؟» او با شنيدناين سخن منقلب شده و گريه كرد و فرمود: پيامبر(ص) فرمود:
«هنگامى كه روز قيامتبرپا گردد هر چشمى جز چهار چشم گريان است:
1.چشمى كه از خوف خدا بگريد;
2.چشمى كه در راه (جهاد) براى خدا نابينا شده باشد;
3.چشمى كه از حرامهاى خدا پوشيده شده باشد;
4.چشمى كه شب تا صبح در حال سجده بيدار باشد... .»
عبادت امام سجاد(ع) پرستش كاملا آگاهانه و بسيار عميق بود،او با لذت و شيفتگى مخصوص، آميخته با عرفان كامل، خدا را عبادت مىكرد. ارتباطو پيوند او با خدا به گونهاى بود كه روايتشده:
شبى براى عبادت برخاست، هنگام وضو، چشمش به ستارگان آسمان افتاد، و هم چنانبه ستارگان مىنگريست ، و در انديشه آفريدگار و آفرينش آنها فرو رفت، حيران وبهت زده در حالى كه دستش در آب بود، به آسمان چشم دوخته بود تا صداى اذان صبحرا شنيد.
فاطمه(س) يكى از دختران اميرمومنان على(ع) از جابربن عبدالله انصارى تقاضاكرد كه نزد امام سجاد(ع) برود، به عنوان دلسوزى از آن حضرت بخواهد كه جانش رااز آسيب عبادت بسيار حفظ كند، زيرا او بر اثر عبادت بسيار، از ناحيه بينى و سرزانوها و كف دستها و پيشانى، آسيب سختى ديده بود، جابر نزد امام سجاد(ع) رفت وآن حضرت را از تحمل آن همه رنج طاقت فرسا در عبادت برحذر داشت.
امام سجاد(ع) به او فرمود: «اى همنشين رسول خدا(ص)! جدم رسول خدا(ص) آن قدرعبادت كرد كه پاهايش ورم كرد، شخصى به او عرض كرد: چرا آنقدر به خود رنجمىدهى؟ فرمود: «افلا اكون عبدا شكورا; آيا بنده سپاسگزار خدا نباشم.» جابربه امام سجاد(ع) عرض كرد:
«جان عزيزت در خطر است، كمتر خود را در فشار قرار بده.» امام سجاد(ع) فرمود:
«يا جابر لا ازال على منهاج ابوى موتسيا بهما حتى القاهما; اى جابر همواره راهپدرانم (پيامبر و على) را مىپيمايم، و آنها را الگو قرار مىدهم تا به آنهابپيوندم.» صحيفه سجاديه، يكى از نمادهاى عرفانى و زاييده انديشههاى معرفتشناسى امام سجاد(ع) است كه به عنوان زبور آل محمد(ص) شناخته شده، و با مطالعهآن، مىتوان به عظمتبىكران پرستش آگاهانه آن بزرگوار واقف شد.
توجه عميق به بينوايان
امام سجاد(ع) به تامين معاش زندگى افراد بىبضاعت ومستمند، توجه عميق و اقدام همه جانبه داشت، علاوه بر اينكه با نظم خاصى از صدخانواده فقير مدينه به طور مستمر سرپرستى مىكرد، به بينوايان ديگر نيز توجهداشت، او نان و آذوقه را در انبان مىكرد و خودش آن را بر دوش مىگرفت و به صورتناشناس و محرمانه براى آنها مىبرد، نيازمندان هرگاه او را مىديدند به همديگرمىگفتند صاحب الجراب (صاحب انبان) آمد. آن بزرگوار وقتى كه فقير را مىديد نهتنها با نظر خشمگين يا تحقيرآميز به او نگاه نمىكرد، بلكه با شادمانى مىگفت:
«مرحبا بمن يحمل زادى الى الاخره; آفرين به كسى كه توشه مرا به سوى آخرت حملمىكند.» يكى از شخصيتهاى عصر آن حضرت به نام زهرى مىگويد: در يك شب سرد وتاريك زمستانى امام سجاد(ع) را ديدم; بار آرد و هيزم بر پشت گرفته بود و عبورمىكرد، پرسيدم: اين بار چيست؟
فرمود: قصد سفر دارم، اين توشه راه سفر است كه آماده كردهام تا به محله حريزببرم.
غلام خود را به آن حضرت معرفى نمودم و عرض كردم: «شما زحمت نكشيد، اين غلام مناست كه آن بار شما را حمل مىكند.» فرمود: نه. عرض كردم: پس اجازه بدهيد خودمآن را حمل كنم، فرمود: «من زحمتى را كه موجب نجات من در سفر خواهد شد، وپيمودن راه سفر مرا نيكو كند، از خود دور نمىكنم.» پس از چند روزى او را درمدينه ديدم، پرسيدم شما فرموديد به مسافرت مىروم، پس چرا مسافرت نكردى؟ فرمود:
اى زهرى، منظورم از مسافرت، آن سفرى كه تو گمان كردى نبود، بلكه منظورم سفرمرگ بود كه خود را براى آن آماده مىساختم، آنگاه فرمود:
«انما الاستعداد للموت تجنب الحرام و بذل الندى فى الخير; همانا آمادگى براىسفر مرگ، اجتناب از كارهاى حرام، و بخشش عطاياى نيك به مردم است.» آن حضرت برهمين اساس از بيماران عيادت مىكرد، و اگر با خبر مىشد كه آنها مقروض هستند،قرض آنها را ادا مىنمود، چنانكه روايتشده شنيد كه «محمدبن اسامه» بيمار وبسترى شده، به عيادتش رفت، وقتى فهميد او مقروض است و دوست دارد قبل از مرگش،قرضهايش پرداخته شود، همه قرضهاى او را برعهده گرفت و پرداخت.
پس از آن كه آن بزرگوار مهربان، به شهادت رسيد، هنگامى كه پيكر پاكش را غسلمىدادند، خراشهايى در پشت مباركش ديدند، بعضى از حاضران از علت آن پرسيدند،يكى از حاضران پاسخ داد:
«اين سياهىها و خراشها از آثار انبانهاى طعام است كه آن حضرت آن را به طورمكرر حمل مىكرد و به خانه مستمندان مىبرد، و نيز از آثار آبكشى آن حضرت از چاهاست كه براى همسايگان، از آن چاه آب مىكشيد، و اينك جاى طناب آبكشى در پشتشباقىمانده است».
خوف از حساب روز قيامت
امام سجاد(ع) در طول زندگى براى انجام مناسك حج و عمرهبسيار به مكه مىرفت، با اين كه فاصله بين مدينه و مكه حدود هشتاد فرسخ است، آنحضرت براى انجام عبادت بزرگ حج، گاهى اين راه را پياده مىپيمود، و از اين كهبراى انجام عبادت خدا، رنج مىكشيد، لذت مىبرد.
آن بزرگوار بيستبار (و به نقلى 22 بار) سوار بر شترش شده و به مكه مىرفت، وپس از انجام مراسم عمره يا حج، به مكه باز مىگشت، او در اين مدت حتى يك بارتازيانه بر شترش نزد، هرگاه مىخواستشترش تندتر حركت كند، تازيانهاش را بربالاى سر شتر به حركت در مىآورد، و مىفرمود: «لولا خوف القصاص لفعلت; اگر ترسقصاص قيامت نبود، با زدن تازيانه بر شتر، آن را به تند حركت كردن وادارمىكردم.» با توجه به فاصله بين مكه و مدينه كه حدود هشتاد فرسخ بود، نتيجهمىگيريم كه بيستبار رفتن و بازگشتن آن حضرت معادل 3200 فرسخ خواهد شد، آنبزرگوار در تمام طول اين مدت با اين كه تازيانه در دستش بود، از خوف قصاصقيامت، حتى يك بار تازيانهاش را بر شترش نزد، با اين كه شتر در ميان مركبها بهپوست كلفتى معروف است، و تازيانه زدن به آن، رنجش چندانى براى او نخواهد بود.
در صفحه ديگرى از زندگى امام سجاد(ع) مىخوانيم: او يكى از غلامان آزاد كردهاشرا سرپرست رسيدگى به مزرعهاى نمودهبود، روزى براى ديدن آن مزرعه به آن جا رفتمشاهده كرد كه بر اثر سهلانگارى غلام آسيب فراوانى به آن مزرعه وارد شده است،ناراحتشد و براى تنبيه غلام، يك بار تازيانهاى به او زد. پس از اين كار پشيمانشد، وقتى كه آن حضرت به خانه بازگشت، شخصى را نزد آن غلام فرستاد تا او را بهحضورش بياورد، آن شخص پيام امام را به او ابلاغ كرد، غلام به محضر امام سجاد(ع)
آمد، ديد امام خود را برهنه كرده، و تازيانهاش را پيش رويش انداخته است. غلامگمان برد كه امام مىخواهد او را مجازات كند، از اين رو به شدت ترسيد، ولىناگاه ديد امام سجاد (ع) آن تازيانه را برداشت و به غلام داد و فرمود: «اى مردامروز كارى از من در مورد تو سرزد كه سابقه نداشت، لغزشى بود كه رخ داد، اينكاين تازيانه را بگير و همان گونه كه به تو زدم به من بزن و از من قصاص كن.»
غلام گفت: سوگند به خدا جز اين گمان نداشتم كه مرا مجازات كنى كه سزاوار آنهستم، تا چه رسد به اين كه من از تو قصاص كنم. امام سجاد(ع) فرمود: عزيزم!
تازيانه را بردار و قصاص كن، غلام گفت:
معاذالله! هرگز چنين نكنم، تو را (اگر لغزشى بود) بخشيدم. اين گفت و گو بهطور مكرر بين امام سجاد(ع) و آن غلام رد و بدل شد، هنگامى كه امام(ع) ديد آنغلام از قصاص كردن خوددارى مىكند به او فرمود: «اما اذا ابيت فالضيعه صدقهعليك; هان آگاه باش اكنون كه از قصاص خوددارى مىكنى آن مزرعه را به تو انفاقكردم، مال تو باشد.» سپس امام سجاد(ع) آن مزرعه را در اختيار آن غلام گذاشت.
همنشينى با مستضعفان
از شيوههاى زندگى امام سجاد(ع) اين كه: بسيار متواضعبود، نه تنها از همنشينى با تهىدستان و مستضعفان عار نداشت، بلكه مشتاقانه دركنار آنها مىنشست و همچون دوست صميمى با آنها هم صحبت مىشد، بعضى اين روش رااز آن حضرت نپسنديدند، و از نشست و برخاست آن حضرت با طبقه پايين دست، انتقادكردند، امام سجاد(ع) در پاسخ آنها فرمود:
«انى اجالس من انتفع بمجالسته فى دينى; من با كسى همنشين مىشوم كه از مجالستاو به نفع دينم بهرهمند گردم.»
يك روز امام سجاد(ع) سوار بر مركب از راهىمىگذشت چشمش به جمعى از بيماران جذامى كه در كنار هم نشسته بودند و غذامىخوردند افتاد، آنها وقتى كه امام را ديدند او را دعوت به خوردن غذا كردند.
امام(ع) آن روز را روزه بود، به آنها فرمود:
«اگر روزه نبودم، در كنار سفره شما مىنشستم.» امام سجاد(ع) آن روز به خانهخود بازگشت، دستور داد غذاى مطبوعى آماده كردند، آنگاه همه آن جذاميان را بهخانه خود دعوت كرد، آنها به خانه آن حضرت آمدند، امام(ع) در كنار آنها نشست وبا هم از غذا خوردند.
احترام به نامادرى
امام سجاد(ع) مادرش را به هنگامى كه نوزادى بيش نبود ازدست داد. از اين رو، بانويى پرستارى آن حضرت را بر عهده گرفت و به عنواننامادرى در حفظ آن حضرت كوشيد، امام سجاد(ع) وقتى كه بزرگ شد، با نامادرىاش دريك كاسه غذا نمىخورد، شخصى از آن حضرت پرسيد:
«با اينكه شما مادرت (نامادريت) را دوست دارى، چرا در يك كاسه با او غذانمىخورى؟» آن حضرت در پاسخ فرمود: «انى اكره ان تستبق يدى الى ما سبقت اليهعينها فاكون عاقا لها; من دوست ندارم كه دستم به لقمهاى سبقت گيرد كه چشممادرم به آن سبقت گرفته است، آن گاه جفاكار نسبتبه مادرم گردم.» به راستىوقتى كه آن حضرت به نامادرى اين گونه احترام مىگذاشت، براى مقام مقدس مادرچقدر ارج و ارزش قائل بود؟!
خشنودى به رضاى الهى
امام باقر(ع) نقل كرد، پدرمامام سجاد(ع) فرمود: دچار بيمارى سختى شدم، پدرم به من فرمود: چه ميل دارى؟
گفتم: ميل دارم به گونهاى باشم كه در برابر تدبير و خواستخدا، خواسته ديگرىنداشته باشم. پدرم فرمود: «احسنت ضاهيت ابراهيم الخليل; احسن و آفرين كه بهابراهيم خليل(ع) شباهتيافتهاى.» در آن هنگام كه دشمنان مىخواستند او را بهدرون آتش شعلهور بيفكنند، جبرئيل نزد او آمد و گفت: آيا حاجتى دارى؟
ابراهيم(ع) گفت: «لا اقترح على ربى، بل حسبى الله و نعم الوكيل; در برابرمقدرات پروردگارم چيز ديگرى درخواست نمىكنم، بلكه خدا مرا كفايت مىكند، و اوپشتيبان خوبىاست.»
پاسخ شديد به طاغوت عراق
امام سجاد(ع) در تمام مصائب كربلاو اسارت، شركت داشت، و سختترين و جانكاهترين حوادث را تحمل كرد، او و همراهانشرا به صورت اسير، در كوفه به مجلس عبيدالله بن زياد حاكم عراق كه طاغوتى سنگدلو بىرحم بود وارد نمودند. عبيدالله پس از گستاخىهاى بسيار بىشرمانه متوجه امامسجاد(ع) شد، و گفت: «اين شخص كيست؟» يكى از حاضران گفت: على بن حسين(ع) است.
عبيدالله گفت: مگر خداوند على پسر حسين(ع) را نكشت؟ امام سجاد(ع) فرمود:
من برادرى به نام علىبن حسين(ع) [علىاكبر] داشتم، مردم او را كشتند.
عبيدالله با خشونت گفت: «بلكه خدا او را كشت.» امام سجاد(ع) فرمود: «اللهيتوفى الانفس حين موتها; خداوند جانها را هنگام مرگشان، قبض مىكند.» عبيداللهگفت: آيا تو جرئت پيدا كردهاى پاسخ مرا مىدهى؟ سپس به ماموران جلادش گفت:
برخيزيد و گردنش را بزنيد.
حضرت زينب(س) به دفاع برخاست، و پس از گفتارى، خطاب به عبيدالله فرمود:
«اگر بنا است على بن الحسين(ع) را بكشى، مرا نيز با او بكش.» در اين هنگامامام سجاد(ع) به عمهاش زينب(س) فرمود: آرام باش، تا من با عبيدالله سخن بگويم،سپس به عبيدالله رو كرد و با صلابت و قاطعيت فرمود: «ابالقتل تهددنى يابن زياداما علمت ان القتل لنا عاده، و كرامتنا الشهاده; اى پسر زياد! آيا مرا به كشتنتهديد مىكنى و مىترسانى، آيا نمىدانى كه كشته شدن عادت ما است، و شهادت مايهكرامت و سرافرازى ما مىباشد؟!»
دخالت در سياست
ماجراى نهضت كربلا، يك حادثهبزرگ سياسى بود، امام سجاد(ع) در پيدايش آن و ابلاغ پيام شهيدان و پىگيرى نتايجنهضت نقش اصلى را داشت، آن حضرت پس از ماجراى خونين عاشورا، چه هنگام اسارت، وچه هنگام بازگشتبه مدينه، در هر فرصتى مردم را بر ضد طاغوت عصر، يزيدبنمعاويه مىشوراند، خطبه غرا و كوبنده او در شام، يزيد و حكومتش را رسوا نمود، وماهيت پليد حكومتخودكامه او را افشا كرد، با اين كه در جو خفقان آن عصر ، حتىذكر نام حسين(ع) ممنوع بود، به دستورآن حضرت در نگين انگشترش چنين نوشتهبودند: «خزى و شقى قاتل الحسين بن على عليهالسلام; رسوا و بدبختشد قاتل حسينپسر على(ع»). آن حضرت چهل سال، مصائب پدرش امام حسين(ع) را ياد مىكرد ومىگريست، هنگام غذا خوردن، دست از غذا مىكشيد، مىگفتند بفرماييد غذا ميل كنيد،در پاسخ مىفرمود: «قتل ابن رسول الله جائعا، قتل ابن رسول الله عطشانا;حسين(ع) فرزند رسول خدا(ص) گرسنه و تشنه كشته شد.» كوتاه سخن آنكه آن حضرتاكثر بهرهبردارى را از نهضت امام حسين(ع) به عناوين گوناگون بر ضد طاغوتهاىوقت نمود. پس از بنىاميه، هنگامى كه خلفاى بنىمروان روى كار آمدند، موضعگيرىامام سجاد(ع) در برابر آنها نيز نوع ديگرى از رودر رويى شديد در برابرطاغوتيان بود. آن حضرت قيام مختار بر ضد بنىاميه را تاييد كرد و با صراحتفرمود: «لاتسبوا المختار فانه قتل قتلتنا و طلب ثارنا; از مختار بدگويى نكنيد،چرا كه او قاتلان ما را كشت، و به خونخواهى از ما قيام كرد.» آن حضرت قبل ازقيام انقلابى پسرش «زيد» كه برضد حكومت هشام بن عبدالملك (دهمين طاغوت اموى)
رخ داد، قيام او را تاييد مىكرد و مىفرمود: «پدرم از پدرش اميرمومنان على(ع)
نقل كرد در پشت كوفه مردى قيام كند كه او را «زيد» مىگويند...
او و يارانش در قيامتبا شكوهى بسيار باعظمت در كنار مردم عبور كنند، وفرشتگان به آنها اشاره كرده و مىگويند: اينها جانشينان صالحان پيشين و دعوتكنندگان به حق هستند، آنگاه رسول خدا(ص) از آنها استقبال كند و خطاب به زيدمىفرمايد: اى فرزندم! شما مسووليتخود را به انجام رسانديد، اكنون بدون حساب،وارد بهشتشويد.»
راز شهادت امام سجاد (ع)
موضعگيرىهاى قاطع و پر صلابت امامسجاد(ع) در برابر هشامبن عبدالملك (دهمين خليفهاموى) و عظمت روز افزون امام(ع)
در ميان مردم، به ويژه در ميان مردم حجاز موجب شد كه هشام به قتل امام سجاد(ع)
كمر بست، برادر او وليد بن عبدالملك، به دستور او، آن حضرت را مسموم كرده و بهشهادت رساندند. آن بزرگوار به جرم دفاع از حيثيت اسلام، و مبارزه با طاغوتهاىاموى و مروانى، شهد شهادت نوشيد، چند روز در بستر شهادت آرميده بود، معالجاتسودى نبخشيد، او در لحظه آخر عمر همان وصيت پدرش را بازگو كرد و فرمود: هنگامىكه پدرم امام حسين(ع) وفات كرد، ساعتى قبل مرا به سينهاش چسبانيد و فرمود:
«يا بنى اياك و ظلم من لايجد عليك ناصرا الا الله; اى پسر جانم! بپرهيز از ستمكردن بر كسى كه ياورى براى انتقام تو، جز خدا ندارد.» نيز به پسرش امامباقر(ع) فرمود: پسرم! تو را به همان سخن وصيت مىكنم كه پدرم هنگام شهادت مرابه آن وصيت كرد:
«يا بنى اصبر على الحق و ان كان مرا; اى پسر جان! در راه حقصبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنجآور باشد.»
به اين ترتيب آن امام همام بعد ازنهضت عظيم امام حسين(ع) پس از حدود 35سال مبارزه به صورتهاى گوناگون، در 75سالگى به لقاءالله پيوست، و با خون سرخ خود پاى نهضتخونين پدرش را امضاء كرد.
او در فرازى از صحيفه سجاديه كه از گنجينههاى بزرگ معارف و عرفان است و ازاو به يادگار مانده، به درگاه خدا چنين عرض مىكند:
«اللهم انى اعتذر اليك من مظلوم ظلم بحضرتى فلم انصره; خدايا! من از پيشگاهتو عذرخواهى مىكنم در مورد مظلومى كه در برابر من به او ستم شده، و من به يارىاو نشتافتهام.» «خدايا! به من دست و نيرويى ده تا بتوانم بر كسانى كه به منستم مىكنند پيروز شوم، و زبانى عنايت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال برمخالف چيره شوم، و انديشهاى ده تا نيرنگ فكرى دشمن را درهم شكنم، و دستستمگران را از تعدى و تجاوز، كوتاه سازم.»
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 10:9  توسط خانم نصرت احمدی | 
با سلام

کسب خلق و خو تحت تأثیر عوامل مختلفی می باشد از جمله این عوامل عیارت است از:

۱- میزان اخلاص

۲- میزان آگاهی

۳-میزان آموزش

۴- میزان پرورش

۵- میزان تربیت عقل

۶- کیفیت تربیت عقل

۷- میزان خردمندی

۸- میزان تأثیر موروثی خلق و خو

۹-میزان اصلاح رفتار

۱۰-میزان پذیرش شخصیت

۱۱- میزان خواستگاه ارتقاء انسان

۱۲- میزان در خواست انسان از خداوند برای اصلاح رفتار

۱۳- میزان شناخت انسان از خود و میزان شناخت انسان نسبت به مرتبه متعالی از کما ل وراههای دست یابی به مراتب کمال انسان

۱۴- میزان تربیت نفس و برنامه محاسباتی و مراقبه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 6:50  توسط خانم نصرت احمدی | 
با سلام

خلق و خوی انسان تحت تأثیر مرتبه اخلاص و رشد عقلانی و تربیت نفس و آگاهی انسان از تأثیرات فضائل و رذائل اخلاقی در خود و جامعه اش می باشد و همچنین به انتظارات انسان و شناخت انسان از زندگی بستگی دارد.

مرتبه اخلاص به خودی خود حاصل نمی شود و بر اثر ممارست انسان در تزکیه نفس و مرافبت و محاسبه اعمال و شناخت فضائل و رذائل و مجاهدت در راه کسب فضائل و زدودن زذائل و انجام وظائف بندگی و خود را در محضر خدا دیدن و هماهنگ نمودن نیات و گفتار و رفتار برای رضایت خداوند است.

غالبا انسانها به آنچه که در تربیت پنهانی نفسشان گذشته است آشنا نیستند و به همین دلیل ظاهر آراسته خود را کافی بر بندگی خداوند می بینند و برای رشد و تعالی فضیلتی و زدودن رذائل و همچنین مجاهدت در بالا بردن مرتبه اخلاص تلاششان جدی نیست و این مسئله عامل موجب می شود که انسان در گذر عمر  نسبت به طی نمودن مراحل تعالی خود دچار غفلت و تعلل و عقب افتادگی شود . متأسفانه بعضی اوقات بسترهای پرورشی و عوامل مؤثر محیطی در این سیر تنزل و اختلال رشدی موثر است.

مسئله دیگر نوع نگاه اندیشمندان و عالمان و دانشمندان نسبت به امر رشد و تعلیم و تربیت و پرورش و دیدگاههای رشدی انسان است که غالبا و یا اکثرا نسبت به رشد اخلاص و فضیلتی و تربیت نفس و پالایش و آراستگی از رذائل و نیاز انسان نسبت به آگاهیهای لازم در رابطه بااین مقوله غافل هستند و تأثیر اثر گذاری این مهم را بر مسائل شخصیتی و سلامت فردی و اجتماعی و رشد متعالی کم رنگ و یا بی اهمیت می دانند و یا از این موضوع مهم با بی توجهی 

روبرو شده اند و چون کیفیت  و کمیت تربیت خلق و خو و نگرشهای انسانی پایه گذار شخصیت انسان و جامعه انسانی می باشد بی توجهی بر این مسئله به شکل گیری شأن افراد و جامعه انسانی تاثیر مستقیم دارد و پرورش و کیفیت پرورش شخصیت متاثر این عامل مهم می باشد و توجه به خلق و خو و تربیت نفس توجه به یکی از ایهاد تهلیم و تربیت در پرور و آموزش انسان و جامعه انسانی می باشد.

مسئله دیگر پرورش عقلانیت انسان که بعضی فکر می کنند این مسئله دارد ظواهریست و یا از ابعاد ساده ای برخوردار است و یا اصلا نسبت به اهمیت ضرورت توجه به پرورش آن توجهی ندارند که در این مورد هم باید گفت که جامعه انسانی نسبت به بی توجهی نسبت به این مسئله دچار ضررها و عقب افتادگیها و عدم بهره مندی از نعمتهای الهی بطور جدی بوده است و بی توجهی به عظمت تاثیرات پرورش عقلانیت در عقب افتادگیهای جوامع محتلف بسیار تاثیرگذار بوده است که این موضوع غالبا استثمارگران از آن استفاده سوء نموده اند و غافلان تعلیم و تربیت بدان تدسی نموده اند. برای نجات از این عامل جدی عقب افتادگی ضروریست به ابعاد توجه اسلام به مسائل پرورش توجه جدی شود چرا که اسلام یکی از راههای سعادت و رستگاری انسان و جامعه انسانی را به توجه این عامل موثر در رشد یعنی پرورش عقل برشمرده است.

مسئله دیگر برخورداری انسان و جامعه انسانی نسبت به آگاهی و دانش نسبت به مسائل فضیلتی و رذائل خلق و خو و تربیت نفس و پرورش عقل و بهره مندی از آن و کسب شناخت و آگاهی در رابطه با معارف انسانی می باشد که ضروریست برای ایجاد زمینه و بستر رشد و تعالی عاملان موثر در امر تعلیم و تربیت بستر را به این منظور فراهم نمایند و حاکمین و دانشمندان و عالمان و فرهنگ سازان در این رابزه نقش سازنده و مفید و موثر خود را ایفا نمایند.

بعضی از قسمتهای وبلاگهای پیوندی  نگاه پر نور و مهدی منتظران و تعلیم و تربیت یه اسن موضوع مربوط می شود.

و شخصیت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 19:43  توسط خانم نصرت احمدی | 

 

وجود آدمی خالص نمی شود مگر اینکه رذائل از آن زدوده شود و فضائل در آن افزوده شود و انسان به مقام کمال و فضیلت نمی رسد مگر اینکه نیت و فکرش برای خدا باشد و به رضایت خداوند نمی رسد مگر اینکه به خودشناسی رسیده باشد و خود را نمی شناسد مگر اینکه خدا را بشناسد.

و اما خدا شناسی با ممارست و تمرین رفتار نیکو و مراقیه و الطاف الهی و اتصال معنوی و اعتماد با خداوند و بهره مندی صحیح از نعمتهای یدست می آید.

گر چه علم و دانش انسان را می تواند به خداوند ره نماید  اما بدون تهذیب نفس صحیح نیست و تذهیب نفس آداب بسیار دارد و زحمت و ممارست و شکست نفس لوامه و حرمت نگه داشتن نفس مطمئنه از اصول آن است.

آنچه انسانها را به سعادت رهنمون می نماید نتیجه محصول رعایت اصولیست

که انسان را به کمال می رساند و آفت کمال تکبر و جهل و حقارت است  که بر اثر رفتارهای ناهنجار غیر اخلاقی ایجاد می شود و شحص و دیگران در باروری چنین

رفتاری مؤثرند.

بعضی فکر می کنند که انسان از اول زاده شده است و یا نگرشهایشان اینگونه نشان می دهد. اینگونه نیست و یا بعضی فکر می کنند که محصول رفتار پدر و مادر به طور کامل بر فرزندان موثر است که در این مورد هم اینگونه نمی باشد

زیرا انسان فقط موروثی و اکتسابی به عادتها و خلق و خوی رفتاری بدست نمی آورد بلکه فرآیندی از عوامل در برور و پئیئ آمدن خلق و خو موثر است و انسانها با قدرت اختیار و فرصتها می توانند در جهت  کسب فضیلت اخلاقی به صعود برسند و یا در جهت کسب رذائل احلاقی تنزل نمایند.

تقدیم به مادرم زهرا کاشی پز فرزند کربلائی احمد کاشی پر فرزند علی اکبر

و تقدیم به پدرم مجید احمدی فرزند غلامرضا فرزند حیدر فرزند عبدالله

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 3:2  توسط خانم نصرت احمدی | 

اعتکاف

 


مقدمه

 

مقدمه


راهي به سوي دوست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 16:22  توسط خانم نصرت احمدی | 

با تبریک هفته کار به جامعه کاری مجموعه ای از سخنان بزرگان دین را در رابطه با اخلاق کار تقدیم حضور می شود:


حضرت علی ( ع ) :
اگر طالب نجات و رستگاری هستيد بی خبری و غفلت را ترك گوئيد و پيوسته ملازم كوشش و مجاهده باشيد.
غرر الحكم، ص 277

حضرت امام علی ( ع ) :

هيچ گاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار كه پنهان بودن زمامداران از مردم نمونه اي است از تنگ خويي و كم اطلاعي در كارها، و نهان شدن از مردم، زمامداران را از دانستن آن چه بر آنان پوشيده است باز دارد، پس كار بزرگ نزد آنان اندك به شمار آيد، و كار اندك بزرگ نمايد. زيبا، زشت شود و زشت زيبا، و باطل به لباس حق در آيد.

نهج البلاغه، الكتاب 53

حضرت محمد(ص):
ای علی سرآمد كارها سه كار است: انصاف با مردم، هم دردی و كمك به برادر دينی،و به ياد خدا بودن در همه حال.
الخصال،ج 1، ص125
امام جواد (ع):
آن که برای پیروی از هوس تو راه پیشرفت را از تو پنهان کند، با تو دشمنی کرده است.
بحارالانوار،ج78، ص346


امام جعفر صادق (ع):
سامان یافتن همزیستی و معاشرت، به پیمانه ای پر می ماند که دو سومش هوشمندی و یک سومش نادیده گرفتن ( خطای دیگران ) است.

تحف العقول، ص259



حضرت محمّد (ص):

هر که نزد ثروتمندی برود و ( به خاطرثروتش) برای او فروتنی کند، دو سوم دینش بر باد رفته است.

تحف العقول، ص8

حضرت محمّد (ص):

هر که نزد ثروتمندی برود و ( به خاطرثروتش) برای او فروتنی کند، دو سوم دینش بر باد رفته است.

تحف العقول، ص8

حضرت محمّد (ص):
هر که خوش دارد عمرش دراز و روزی اش بسیار شود، به پدر و مادرش نیکی کند.
میزان الحکمه، ح22671
امام جعفر صادق (ع):
مبادا مردم تو را خود فریفته سازند زیرا ( نتیجه) اعمالت به خودت باز می گردد نه به آنها.
علل الشرایع،ج2، ص599

حضرت علي ( ع ) :
از مراكز بد نام بپرهيز، از مجالسي كه مورد سوء ظن است دوري كن و بدان كه رفيق بد، دوست خود را فريب مي دهد و ميل او را به كارهاي نا پسند تحريك مي كند و سر انجام آلوده اش می سازد.
بحار ، جلد 23 ، ص 55

امام علی (ع):
اعتماد کردن پیش از آزمون خلاف دور اندیشی است.
غررالحکم و درالکلام، ح1514


امام جواد (ع):
آن که برای پیروی از هوس تو راه پیشرفت را از تو پنهان کند، با تو دشمنی کرده است.
بحارالانوار،ج78، ص346
ا
امام حسن (ع):

در مجازات خطا کار شتاب مکن و میان خطا و مجازات راهی برای عذر خواهی قرار بده.

بحارالانوار،ج78،ص113



حضرت محمّد (ص):
برترین اندیشه این است که آدمی صبح کند و به فکر اندیشه ستم به کسی نباشد.
من لایحضره الفقیه، ج4،ص353

امام علی (ع):
با برادران به نیکی رفتار کن و گناهانشان را با گذشت بپوشان.
میزان الحکمه، ح12976



امام جعفرصادق(ع):
خودت بار خودت را به دوش بکش، که اگر چنین نکنی، کسی دیگر بار تو را به دوش نمی کشد.
میزان الحکمه،ح12944


حضرت محمد(ص):

بنده به حقيقت ايمان به حد كمال نمي رسد تا آنكه نزاع و لجاجت لفظي را حتي در جائي كه حق با وي است رها سازد.
محجه البيضاء، ج5، ص208

امام علی (ع):

بر شما باد به ارتباط و بخشش به یکدیگر و دوری گزیدن از جدائی و پشت کردن به یکدیگر.
نهج البلاغه، نامه47


امام جواد (ع):
آنکه سازش و مدارا را ترک کند، ناگواری به او روی آورد.
بحارالانوار، ج68،ص341


امام علی (ع):
هر کس کارها را نیازماید، فریب خورد.
بحارالانوار، ج77، ص420، ح40.
امام جعفر صادق(ع):
... شخص کم تجربه خود رأی، هرگز نباید به هیچ ریاستی طمع ببندد.
امام علی (ع):
( به فرزند خود حسن (ع)): کسی را که در پی تحصیل خوراک روزانه خود است، سرزنش مکن، زیرا کسی که قوت خود را نداشته باشد، خطاهایش بسیار است. فرزندم! آدم فقیر حقیر است. سخنش خریدار ندارد و مقام ومرتبتش شناخته و دانسته نمی شود. فقیر اگر راستگو باشد، او را دروغگو می نامتد و اگر زاهد و دنیا گریز باشد، نادانش می خوانندفرزندم! هر که به فقر گرفتار آیدبه چهار خصلت مبتلا شود: به سستی در یقین و کاستی در خرد و شکنندگی در دین و کمی شرم و حیا در چهره. پس پناه می برم به خدا از فقر.
جامع الاخبار، ص300، ح818.
حضرت علي(ع):
ای مالك، از امتياز خواهی برای خود در آنچه را كه مردم با تو مساوی هستند، بپرهيز... چرا كه به زودی محاكمه و باز خواست خواهی شد.

نامه 53 – نهج البلاغه معجم المفهرس
امام علی (ع):
ولخرجی سر لوحه فقر و ناداری است.
غررالحکم، ح890.



امام علی (ع):
بزرگوار کسی است که آبرویش را با مالش حفظ می کندو فرو مایه کسی است که مالش را با آبرویش حفظ می کند.
غررالحکم،ودرالکلام،ح2159

امام موسی کاظم (ع):

مبادا از خرج کردن در راه طاعت خدا خودداری کنی، و آن گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج کنی.
تحف العقول،ص408


حضرت محمّد (ع):
کسی که مزد مزدبر ( کارگر) را کم دهد، خداوند عملش را باطل گرداند و بوی بهشت را که از مسافت پانصد ساله به مشام می رسد بر وی حرام کند.
أمالی الصدوق، ص347، ح1



حضرت محمّد (ع):
کم دادن مزد مزدبر ( کارگر) از گناهان بزرگ است.
بحارالانوار، ج103، ص170، ح27.


حضرت محمّد (ع):
مزد کارگر را بدهید پیش از آنکه عرقش خشک شود و در همان حال کار، مزدش را برایش مشخص کنید.
کنزالعمّال، ح9126
امام علی (ع):
حضرت محمّد (ع) نهی فرمود از اینکه کارگری پیش از تعیین مزدش به کار گرفته شود.
من لایحضره الفقیه، ج4، ص10، ح4968
امام جعفر صادق (ع):
بالا بودن قیمت ها، اخلاق را بد می کند، امانتداری را از بین می برد و انسان مسلمان را دلتنگ و بی قرار می سازد.
الکافی، ج5، ص164، ح6.

حضرت محمّد (ع):
نشانه خشنودی خداوند متعال، در میان آفریدگانش، دادگری سلطان آنها و ارزانی نرخهایشان است و نشانه خشم خداوند تبارک و تعالی بر آفریدگانش، ستمگری سلطان آنها و گرانی نرخهایشان است.
الکافی، ج4، ص25، ح1.

امام حعفر صادق (ع):
از جمله (عوامل) پایندگی مسلمان و پایندگی اسلام، این است که اموال در دست کسی باشد که حق و حقوق آن را بشناسد و از آن در راههای نیکوکاری به مصرف رساند و از ( عوامل) نابودی اسلام و نابودی مسلمانان، این است که اموال در دست کسی باشد که حق و حقوق آن را نشناسد و از آن در راههای نیکوکارانه به مصرف نرساند.
الکافی، ج4، ص25، ح1.

" کیست که به خداوند وام نیکو دهد، تا ( نتیجه اش ) را برای وی دو چندان گرداند و او را پاداش خوش باشد؟"
قرآن، سوره حدید، آیه11.
حضرت محمّد (ع):
هر که به خدا توکّل کند، خداوند کفایتش کند و هر که از خدا بخواهد، خداوند به او عطا کند
و هر که به خدا وام دهد، خداوند آن را باز پس دهد و هر که خدا را سپاس گوید، خداوند به او پاداش دهد.
نهج البلاغه، خطبه90.
امام علی (ع):
در سفارش به فرزند بزرگوارش حسن (ع):
اگر تهیدستی دیدی که توشه تو را تا روز قیامت برایت به دوش کشد و فردا، هنگامی که به آن توشه نیاز داری آن را تحویل تو دهد، وجود او را غنیمت دان و توشه خویش را بر دوش او نه و تا جائی که می توانی این بار توشه را زیاد کن، زیرا که ممکن است که اگر باره او را بجوئی و نیابی. اگر توانگر بودی و کسی از تو وام می خواست، وجود او را غنیمت دان تا در روز تنگدستی آن را به تو باز پس دهد.
نهج البلاغه، نامه31.

" و اگر ( بدهکارتان ) تنگ دست باشد، پس تا (هنگام) گشایش، مهلتی ( به او دهید) و اگر براستی قدرت پرداخت ندارد، بخشیدن آن برای شما بهتر است، اگر بدانید."
قرآن، سوره بقره، آیه 280.


حضرت محمّد (ع):
همچنان که بدهکار تو، اگر توانگر باشد روانیست در پرداخت بدهیش به تو تعلّل ورزد، بر تو نیز روا نیست که، اگر بدانی تنگدست است او را تحت فشار قرار دهی.
ثواب الاعمال، ص167، ح5


حضرت محمّد (ع):
بترسید، از نفرین تنگدست.
کنزالعمّال، ح15424.

حضرت محمّد (ع):
کسی که به تنگدستی مهلت دهد، خداوند در روزی که هیچ سایه ای جز او نیست، وی را در پناه سایه خود درآورد.
الکافی، ج8، ص9، ح1.

حضرت محمّد (ع):
هر کس به مؤمنی وامی بدهد و ( برای پس گرفتن آن ) صبر کند تا دستش باز شود، مال او زکات محسوب می شود و در نماز ، با فرشتگان باشد تا این که وامش به او برگردانده شود.
ثواب الأعمال، ص166، ح1.

حضرت محمّد (ع):
هر که می خواهد دعایش مستجاب و اندوهش بر طرف شود، به تنگدست مهلت دهد.
کنزالعمّال، ح15398.
 خودپسندی و غرور و مطمئن شدن به کار خود از موانع دیگر انجام کار شایسته می باشد. در این باره نیز آمده است:
امام هادی (ع):
آن که از خودش راضی شود، ناراضیان از او فراوان شوند. "
امام علی (ع): از اطمینان از خودت بپرهیز؛ زیرا که آن از بزرگترین دام های شیطان است."
"ای اهل ايمان صداقت خود را به سبب منت و آزار تباه نسازيد مانند آن كس كه مال خود را از روي ريا انفاق كند. تا خود نمائي و جلب توجه مردم به خود كند- و ايمان به خدا و روز قيامت نياورد مثل چنين مرد رياكار بدان ماند كه دانه را بر روی سنگ سخت ريزد و تند باراني غبار آن نيز بشويد كه نتواند هيچ از او حاصلی به دست آرند و خدا گروه كافران را راه سعادت ننمايد."
امام علی (ع):
هر که آرزویش دور و دراز شود عملش کم و کوتاه گردد.
ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال یکدیگر را به ناحق مخورید مگر که تجارتی باشد که هر دو طرف به آن رضایت داده باشند و یکدیگر را مکشید.
حضرت محمّد (ع):
کسی که خرید و فروش می کند باید از پنج کار دوری ورزد و گرنه نباید خرید و فروش کند: ربا، سوگند، پوشاندن عیب کالا، تعریف و تبلیغ در موقع فروش و بدگوئی از کالا در موقع خرید آن.

امام علی (ع):
ای جماعت بازرگان ...از قسم خوردن بپرهیزید، از دروغ گفتن دوری کنید، از ستم و اجحاف بترسید، با مظلومان به انصاف و عدالت رفتار کنید و پیرامون ربا نگردید(( و پیمانه و ترازو را کامل کنید و چیزی از حق مردم فرو نگذارید و روی زمین در گرداب فساد و تبهکاری فرو مروید.))
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 2:47  توسط خانم نصرت احمدی | 
با تبریک میلاد پر برکت حضرت محمد (ص) و آغاز هفته وحدت کلمات قصار حضرت در رابطه با اخلاق:

حضرت محمد(ص) فرموده اند:
از ناسزا گوئي بپرهيزيد، كه خداوند ناسزا و بد دهني را دوست نمي دارد.مؤمن سرزنش گر و نفرين كننده و ناسزا گو و بد دهن نمي باشد. محجه البيضاء، ج5، ص215
هر كس سخنش زياد شد، لغزش وي نيز زياد مي گردد، و هر كس كه لغزش زياده گشت، گناهانش افزون مي شودو آن كه گناهانش افزون شد، آتش بر او سزاوارتر است.محجه البيضاءج5، ص196
شيطان گرگ انسان است همانند گرگ گوسفندان كه هميشه ميش هاي دور افتاده و كنارگير را مي گيرد. پس از دسته بنديها(خط بازي) بپرهيزيد و بر شما باد به حضور در جماعت و مجالس عمومي و مسجد.كنزالعمال،ج7.ص581
از پليدي كه همان بتها باشد، اجتناب كنيد و از گفتار باطل نيز دوري نمائيد.امام صادق(ع)، در ذيل آية فوق فرمودند: منظور از (گفتار باطل)، غنا ( موسيقي مخصوص مجالس لهو و لعب)
مي باشد.كافي، ج6، ص431
هيچ سوگند خورنده اي نيست، كه سوگند به خدا را بر زبان جاري سازد و به اندازة بال پشه اي در آن دروغ داخل كند، مگر آن كه آن دروغ، در قلب او به مانندنقطه اي تا روز قيامت باقي مي ماند.محجه البيضاء، ج5، ص240
سه نفرند كه خداوند متعال در روز قيامت با آنان سخن نمي گويد و براي آنان نظر لطف نمي افكند و آنان را پاكيزه ( از گناهان ) نمي نمايد،آن كس كه در انفاق خويش منت روا كند، آن كس كه متاع خويش را با سوگند دروغ عرضه نمايد، آن كس كه لباس خويشتن را بي بندو بار و آزاد گذارد.محجه البيضاء، ج5، ص240
دروغگوئي روزي را كاهش مي دهد.محجه البيضاء، ج5، ص240
غذائي كه آدم سخي و بخشنده مي دهد، شفاء بخش است و طعامي كه انسان بخيل مي دهد، بيماري زا است. بحارالانوار،ج15، ص21
مؤمن، هر خصلتي را در طبيعت خود پذيرامي شود و به آن خومي گيرد، مگر صفت خيانت و دوغگوئي را.
محجه البيضاء، ج5، ص242
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 18:5  توسط خانم نصرت احمدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
عناوين مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
با سلام
دیریست که جامعه انسانی محتاج سینه ریز جواهری فضائل اخلاقیست. اما استضعاف بهرهمندی از رهنمودهای الهی او را محتاج زیبائیهای الهی نموده است،
چقدر زشت است که جامعه انسانی کنار دریای سروش الهی از سراب مردابی نوش نموده باشد و یا برای زمزم لطف الهی له له بزند و یا عطشا محروم از آب زلال عطوفت خود را نماید.

پيوندها
سایت اسوه یاران امین
پای میز اندیشه
وبلاگ مهدی منتظران
ارتباطات
تعلیم و تربیت
مبانی تبلیغ
اخلاق
شخصیت
سیاره تدبیر
عطر بهار
نگاه پر نور
رفاه اقتصادی
کار
پیشکسوتان
منشور وحی
راه یافتگان
نوشته هاي پيشين
آذر 1388
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
 
آمار بازديد كنندگان:

(اگر شمارنده بر روي 18001متوفق گرديد، همكاران ما در حال به روزرساني آمار هستند.)

Page Rank

 

 RSS

POWERED BY
YaranAmin.COM